X
تبلیغات
الــــهــے نگـــاهــے
توجه
خواندن مطالب این وبلاگ برای کسانی که فقط عاقلانه نگاه میکنند و عمل میکنند...
کسانی که با خودشان الکی جنگ دارند...
کسانی که خیال می کنند روشن فکرند...
و کسانی که فقط حرف خودشان را قبول دارند...
توصیه نمیشود!

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند!

عقل گرایان و کسانی که جز بالایی ها هستند
برای بهره بیشتر از کلید های Ctrl+F4 استفاده کنند...

یاعلی
+ بی نام |
هرگز...

+ بی نام |
نفسم گرفت ازینجا...

سلام...

خدایا دلم به اندازه یک دریا گرفته است...

به اندازه تصویری که سه پست قبل گذاشتم...

بگو حالا از چه؟

ازینکه شهوات دنیایمان را گرفته است...

اخلاص در میان سخن های زیبا و دلهای سیاهمان گم شده...

گاهی می شود چشم هارا بست و به دنیا ادم ها سفر کرد...

جوانهایمان که هیــــــ ــ ــ ــ ــچ نگویم بهتر است....

در خیابانها عده ای بی پروا هستند...

در مغازه ها خدا سرشان نمی شود...

پشت میزها فقط حواسشان به خود و دفتر دستکشان است...

در مترو و اتوبوس بوی شهوت و بی ایمانی خفه ات می کند...

در وبلاگها...

اسم همه شده منتظر...دوستدار مولا...

عاشق علی و حسین و مهدی (عج)

آقا جان ببخش با اسم شما هم بازی کرد...

امروز از آن روزهایی سفرم بود...

در قسمتی به دنیای مجازی جوانان سفری کردم....

خدایا کجاست اخلاص؟

در دلهایمان چه کسی خانه کرده...؟

مطلب برای تو مگذاریم و منتظر نظرات دیگران هستیم...

دیگر تمام نظراتم را پاک میکنم...

نظر نمیخواهم...

دلم میخواهد سرم را در چاهی کنم و خون گریه کنم برایت

یا صاحب الزّمان...

 يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا...

آقا جـــ ـــ ــ ـ ـان...

میدانم یکی از مصداقهای قرآن در این آیه وجود نازنین شماست...

:((

***

اگر انتقادی بود از طریق ایمیل

Elahinegahi.chmail.ir


مرا در جریان بگذارید...


+ بی نام |
عزیز خدا

فقط اسمش عزیز الله نبود...

واقعاً عزیز الله بود...

بگذار راستش را بگویم...

عزیزالنّاس هم بود...

به من گفتند برو جواب سوالهایت را از او بپرس...

خدایا کاش میدانستم که از سفر به کوی تو دیگر باز نمیگردد...

***

ضعف ایمان معلول گناه کردن و عدم پای بندی عملی به اسلام است!

***

برای شادی روحش یک فاتحه و صلوات عنایت بفرمایید...


+ بی نام |
چگونه بنده باشم (5)

بسم الله العزیز الرحیم

بحث شیطان رو کم کم جمعش کنیم با گفتن چنتا نکته....

امید است با دانستن نکاتی که تاحالا ازش گفته شده و میشه

اونو شناخته بشناسیم و در دامش نیفتیم...


برچسب‌ها: بندگی
ادامه مــطلب
+ بی نام |
برای کسی که خودش می داند

وقتی در دلت غوغاست مثل هنگامه طلوع آفتاب در ساحل خزر...

به خدا و عظمتش بیاندیش و آرام باش...

آیه وذالنّون اذ ذهب مغاضباً بخوان

الا بذکر الله تطمئن القلوب..

آرام آرام آرام...


***

من از مفصّل این بـــــاب مجملی گفتم...

 تو خود ز مجمل من رو مفصلی برخوان

(تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل)....


+ بی نام |
سوء ظن...

معشوق چون نقاب ز رخ بر نمی کشد

هر کس حکایتی به تصور چرا کنند..؟

***

امروز شیطان یک "خوب" را فریب داد!

یک "خوب" که تلاش می کند "خوب" بماند...

مانند آهوییست که تلاش میکند در مسیری به دام پلنگ نیفتد

تا به پناهگاهی برسد که انجا از خطر ایمن است.

آهوی سر به زیر شکار میشود!

یادم باشد...

وقتی هنوز از صحت ساخته های ذهنم مطمئن نیستم...

نه قضاوت کنم...

 نه درباره آن ســوء ظن داشته باشم...

و نه تا می شود آن را به زبان بیاورم.

میدانم گناهست!

دامیست که شیطان برای آدمهای خاص به کار میگیرد!

یادم هست اگر علی (ع) یک زمانی خطاب به کسی که

برایش شربت عسل آورده بود گفت :

ثکلتک امّک (مادرت به عزایت بنشیند)

از دل و نیت او نیــز کاملا آگاه بود!

خدایا ما را ببخش اگر گاهی نادانسته قضاوت میکنیم

و سخنی میگوییم که حقیقتاً از درستی آن آگاه نیستیم!

خوب میدانم آن به خاطر داوری ناروایم در آخرت جوابگو نیستم!





+ بی نام |
عشق بازی

چگونه عاشق می شوم...


ادامه مــطلب
+ بی نام |
چگونه بنده باشم (4)

بسم الله الرّحمن الرّحیم...

ابتدا لازمه عذرخواهی کنم ازعزیزانی که میان سر میزنن به وبلاگ بنده بابت تاخیری که در نوشتن ادامه مطلب پیش اومد...راستش شیطان وقتی دید داریم باهم آنالیزش میکنیم بهش برخورد...خیلی ..."این بچه اومده داره منو انالیز میکنه؟"

بحث "لاقعدنّ لهم صراطک المستقیم" رو خواست رو من اجرا کنه...خلاصه هرچند الحمدلله موفق نشد اما ماشین ما هم کمی چپ کرد و خلاصه چندروزی تعمیرگاه بود....خلاصه ببخشید دیگه ... :)

درادامه بحث شیطان لازم است دو نکته را بدانم اول اینکه فلسفه وجودیش چیست و اینکه حالا که هست پایه عملش چیست یعنی اصل کاری که میکند چیست...یادم میماند که خیلی هاهمین دو نکته را نمیدانستند که گمراه شدند!


برچسب‌ها: بندگی
ادامه مــطلب
+ بی نام |
دوری از شیطان! (جدی بگیرید)

دیدن تصویر با اندازه بزرگ

پخش این تصاویر بدون ذکر منبع هیچ مانعی ندارد.




برچسب‌ها: تصاویر
+ بی نام |
چگونه بنده باشم (3)

می خواهم اول بشارت بدهم بعدا بترسانمت!

در ادامه بحث بندگی...

حالا ببینیم...

اگر "من" در دام شیطان افتاد...و گناه کرد

تا چه حد راه بازگشت است؟

چرا میگویند ناامید نشو؟

چه کسی می تواند امیدی نداشته باشد؟؟

در آخر:

از خودت و طرز بندگی کردنت میترسانمت!  :)


برچسب‌ها: بندگی
ادامه مــطلب
+ بی نام |
دلتنگی...

کاش کمی جای این مرغان آبی بودم...

بعضی ها خیال میکنند "حس غریب" دل ندارد...

نه بابا، بخدا او هم دل دارد...

دلش هم میگیرد...

شاید عاشق می شود...

اما دلشو دست کسی نداده...

:)

مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت

پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن

که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت

سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم

که جان را نسخه‌ای باشد ز لوح خال هندویت

تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی

صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت

و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی

برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت

من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل

من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت

زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی

نیاید هیچ در چشمش بجز خاک سر کویت

+ بی نام |
چگونه بنده باشم (2)

شیــطان شناسی!

و اما در ادامه مسیرمون قرار شد موانع رو بشناسیم...(حتماً تا آخر بخوانید)

تا راه رو راست بریم یا راه راست رو بریم!

"أَفَمَن یَمْشِی مُکِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن یَمْشِی سَوِیًّا عَلَى صِرَاطٍ المُستَقیم؟؟"

بزرگترین مانعی که اصلاً خودش قسم خورده مانع مسیر بشه همان شیطان خودمان است...

هممون باهاش در ارتباط بودیم... تجربش کردیم...خیالتون راحت...

اما جالبه واقعاً بدونیم کی بوده...کجا اومده...! موضوع تکراری نمیشه خیالتون راحت!


برچسب‌ها: بندگی
ادامه مــطلب
+ بی نام |
مستی...

مستي نه از پياله نه از خم شروع شد
از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد

آيينه خيره شد به من و من به‌ آيينه
آن قدر خيره شد كه تبسم شروع شد

خورشيد ذره‌بين به تماشاي من گرفت
آنگاه آتش از دل هيزم شروع شد

وقتي نسيم آه من از شيشه‌ها گذشت
بي‌تابي مزارع گندم شروع شد

موج عذاب يا شب گرداب؟! هيچ يك
دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگويم كه ماجرا
از ربناي ركعت دوم شروع شد

در سجده توبه كردم و پايان گرفت كار
تا گفتم السلام عليكم ... شروع شد


برچسب‌ها: مطالب دیگران
+ بی نام |
جامعه مردابی!؟

هی میگه "جامعه مثل مرداب شده"...

"نمیشه تو این محیط گناه آلود ، خودتو  حفظ کرد همانطور که قطره آب پاک در مرداب آلوده میشه"....

جواب شنید : اشتباهت اینجاست خودتو قطره آب معرفی کردی...

اگرمثل این دانه الماس باشی...هیچیت نمیشه!

خیالت راحت!

فقط باید همانقدر که الماس سخت است قلبت ثابت باشد!


برچسب‌ها: جامعه
+ بی نام |
ترک کدام معصیت؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم

خب...عرض شد که ترک معصیت...گناه...

اول دقت کنید که اینکه گفته شد ترک گناه منظور همیشه نماز خواندن و روزه گرفتن و ...اینها نیست

این وبلاگ دارد مسیر مومنان را آنالیز میکند...همانهایی که در آیات آخر سوره بقره منصوب به "آیة الکرسی"  خداوند فرموده که "یخرجهم من الظلمات الی النور"....

همه شما میدانید که یکی از معانی "ظلمت" گناه است...همانطور که به تقلید از ادب یونس (ع) میگوییم: "انی ظلمت نفسی...انی کنت من الظالمین"...

پس در آیت الکرسی هم خدا میفرماید که کسانی هم ایمان دارند گاها در یک ظلماتی هستند یعنی گرفتار یک سری گناهانی هستند که دست پا گیر می شود برایشان...

انجور که برداشت می شود این گناهان نماز نخواندن و روزه نگرفتن نیستند چون این جور گناهان برای کسانی است که کافر شدند و خدا هم در همان قرآن گفته است...

لذا سرتو رو درد نیارم...منظور بنده هم همان گناه های مدرن امروزیست...شاید اسمش را گناه به معنای عام نگذارند اما

منظورم یک سری اموری ست که ترک آنها به تو نور میدهد...(ظلمت--------> نـــور)

در ادامه مطلب عرض میکنم انشالله اگر تا اینجای متن را خوانده ای بقیه اش را حتما بخوان!


برچسب‌ها: گناه
ادامه مــطلب
+ بی نام |
دنیای تو در تو...


گاهی فکر میکنم...

دنیای ما شده دنیای تو در تو...

مثل اتاقهای قدیمی خانه مرحوم پدربزرگم که دوران بچگی آنجا بازی میکردیم...

در هر اتاقی دری بود که برای ما انگار به یک دنیا گشوده می شد...

دقایقی در این اتاق بازی میکردیم...بعد در را باز می شد و وارد دنیای دیگر میشدیم...

عمیق که فکر که میکنم...

انگار از زمانی که نطفه ای بیش نبودم یادم می آید...

چند سالی گذشت ، جسم و جان که گرفتم...در یک برخورد وارد دنیایی شدم که مادرم برایم ساخته بود...

9 ماه آنجا ماندم...

دوباره در باز شد و وارد دنیایی شدم که خیلی ها میگویند پدرت برایت ساخته...

ولی هنوز هرچه فکر میکنم یادم نمی آید وقتی همه زیر تابوتم را گرفتند

و مرا در گودالی قرار دادند و خلاصه "سنگ تمام" رویم گذاشتند و رفتند...

این "درِ اتاق من" به چه دنیایی گشوده می شود...

بد نیست سفری کنم... ; )


برچسب‌ها: فکر که میکنم
+ بی نام |